منه 23 ساله

خرید بک لینک
امروز صبح قبل اینکه وارد کلاس بشم ، یه دلشوره ای افتاد تو دلم . سه بار توحید رو خوندم و رفتار کلاس . هنوز رو جام ننشسته بودم که برکیارق نمیدونم چجوری علیرضا رو با صندلیش انداخت زمین . صندلی شکست که هیچ ، حالا مگه میتونم جلوی گریه علیرضا رو بگیرم . اونم که دنبال بهونه برا گریه .خلاصه بعد اینکه علیرضا رو با محمد فرستادم بیرون . کلی اولی صبحی داد و بیداد کردم که این چ وضعشه از الان دارین همو میکشین و ...طفلک برکیا دیگه صداش درنمیومد . کل کلاس سکوت . کتابخونه هم انقد ساکت نیس :) زنگ اول پرسش قرآن داشتیم . به علیرضا گفتم بخون . خوند و هول کرد و دوباره گریه که وااای پ منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: خرابکاری به انگلیسی,خرابکاری صنعتی,خرابکاری در ویندوز,خرابکاری دخترا,خرابکاری بچه ها,خرابکاری, شادونه,خرابکاری کودکان,خرابکاری در عکس,خرابکاری های بازیگران ایرانی,خرابکاری زنان, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 6:54

خواب بد دیدم . میترسم.

بیدار ک شدم دیدم مامان حسابی پتو پیچم کرده . گرمم شده . بیرون صدای زوزه سگ میاد .قشنگ جو رو ترسناک کرده .

خوابم پرید.

:(

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: خواب بد دیدن,خواب بد ديدن,خواب بد صدقه,خواب بد دیدن کودکان,خواب بدنساز,خواب بدون تعبیر,خواب بد در بارداری,خواب بد علی ارشدی,خواب بد دیدن بچه ها,خواب بدن, نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 6:53

همه چی خوبه اگه آدما دو رو نباشن. نمیدونم چه هیزم تری به این کارمندای مدرسه فروختم . صب ک رسیدم مدرسه خانم مدیر با خنده گف ای وای دیروز جا موندی؟ منم توضیح دادم ک آره. بعدش ه بهم گفت تو ک نبودی مدیر داشت میگفت دیروز جا موندی و تو کلاس ب یکی از بچه ها درس دادی و ... و گف خانم معاون قیافه شو یطوری کرده... اول صبحی انرژیمو گرفتن. کاش اصلا یه جای خیلی پرت درس میدادم اینجور آدما رو نمیدیدم. کاش پسر بودم.امروز بازهم مدرسه موندم و به الینا درس دادم.خیلی خوب درسشو یاد گرفت . امیدوارم امتحان ریاضیشو خیلی خوب بده که منم نتیجه کارمو بگیرم.خداخودش کمکم کنه. منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: پایان هفته یازدهم بارداری,جنین در پایان هفته یازدهم,پایان هفته چهل و یکم بارداری, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 6:53

ساعت 8.5 بود فک کنم ک زنگ در رو زدن و بعله مامان و بابای زهرا اومدن عیادت داداش.خیلی وقت بود که خونه ی ما نیومده بودن.البته بابای زهرا هر سال عید میاد.اما مامانش خیلی سال پیشا اومده بود پیشمون.ماشاءالله خوش صحبت هم که هست... زهرا دوست دوران دبستان و راهنماییم هست و ادن زمانا جزء دوستان صمیمی من بود.نسبت فامیلی هم داریم . دلم هم براش تنگ شده :( تا 12.5 نشستن. من دیگه داشتم از حال میرفتم.همه شام خورده بودن فقط من مونده بودم سرم خلوت بشه.روم نمیشد جلو اونا هم شام بخورم.بعد رفتنشون مامان گف دلم خنگ شد تا تو باشی مثل آدم بیای با ما غذا بخوری.ده درصد خوابامروز خوب.خد منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: مامان و بابای عزیزم,مامان و بابای دخمل بلا,مامان و بابای خوبم,مامان و بابای پاتریک,مامان و بابای دل گنجشکی,مامان و بابای محمد طاها,مامان و بابای منتظر نی نی,مامان بابای پاتریک,مامانی و بابایی,مامانی و بابایی دخمل بلا, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 6:52

صب که هیشکی خونه نبود داداش تو دشویی لیز میخوره دستش میشکنه :( همون دستش ک قبلا شکسته و عملش کرده. خدا رحم کرد بهمون سرش ب جایی نخورده :( خدایا سپاسامروز خانم مدیر جواب سلاممو داد . دوس ندارم برم مدرسه. بچه ها سرمو میخورن . اصلا بدم اومده از اونجا .کوفتم شده . کاش بچه هام بیست تا بودن.از ساعت 3 تا 7 داشتم برگه تصحیح میکردم.اخه یکی نیس بگه بیکاری انقد تکلیف زیاد میدی.از هفته بعد فقط ی صفحه مشق میدم.دیگه.گل نبردم کلاس حس میکنم دارم الزایمر میگیرماهم اهممامان: چرا سرفه میکنی؟:|چرا من انقد بی اعتماد بنفسم ؟ :|| منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 3:20

صب ک پامو گذاشتم کلاس گفتم همه دست راستشونو بیارن بالا و قول بدن ک امروز بچه های خوبی باشن. قول دادن.کلاس چنان با نظم بود ک خودم باورم نمیشد.زنگ دوم هم عالی بودن.زنگ سوم رفتیم ورزش.پسرا با معلمشون من با دخترام کلی بازی کردیم.زنگ چهارم مگه دیگه میشد نگهشون داشت؟ از شانس من معاون هم همون دقایق ابتدایی ورودم ب کلاس اومد دید به کلاس چ وضعیههه .ابروم رفت :| الان فک میکنه نمیتونم ساکتشون کنم.خلاصه دو زنگ اخر دق دادن منو . سبا هم با معصومه دعوا گرفته بود و بچه ها گفتن داشت خفه اش میکرد. م میگه دو تا از شاگرداش سر همو شکوندن.خدایا رحم کن تا اخر سال بلایی سر من و شاگر منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: سوگند,سوگند رحمانی,سوگند ساعت برگرد,سوگند خورشیدی,سوگند و عرفان,سوگند نامه عرفان حلقه,سوگند اهنگ جدید,سوگند پزشکی,سوگند من اینم,سوگند بلیط یک طرفه, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 3:19

کل امروز مهمون داشتیم.عحمهین خانم و اقاش و زن دایی بابا و مصومه.از مهین خانمه خوشم نمیاد هرچند ک دیگه اخر اخرا داشت خوشم میومد.ولی اقاش خیلی خوب بود . من خیلی بچه ی بدیم.ب نصیحتای بابام گوش نمیدم.شاید بخاطر مدل نصیحت کردنشه . ک بلند بلند و ب صورت تحمیلی میگه.منم تو کلاس همینطوریم.تحمیل میکنم.کاش مثل کارورزی با بچه ها دوست میشدم.بعدش مامان اینا رفتن مراسم خاله مامان و منو مصوم و داداش موندیم.احمد هم اومد.یه گاو هم بیرون در گیر کرد ب درجوبی باغ پشتی و از جا کندش.احمد رف کله ی گاو رو از در درآورد.الان فکرم مشغوله نکنه همسایه پشتی فک کنه ما درشو کندیم.مهمونا منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: مهمان داریم,مهمانداری هواپیما,مهمانداری,مهمان داریم دانلود,مهمان داریم چی بپزم,مهمان داری در خانه,مهمان داریم نقد,مهمان داریم فیلم فجر,مهمان داریم پرویز پرستویی,فیلم کامل مهمان داریم, نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 0:02

فردا هفته ی چهارم مدرسه شروع میشه . قلبم شالاپ شالاپ میزنه . من کی میخوام یاد بگیرم که قوی باشم ایا :| البته مثل هفته ی اول دل نازک نیسم ولی بازم دلهره دارم ک اتفاق بدی برام بیفته.

قراره فردا گلدون ببرم برای کلاس . و ی جعبه برا وسایل آزمایشمون.و جدول ارزش مکانی. :) خدا کنه فردا بچه های خوبی شده باشن.رو اعصابم راه نرن .

اون اقاهه که قرار بود اشنا بشیم...:( دوسم گفت بابا نداره .

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: هفته ی چهارم بارداری,هفته ی چهارم لیگ برتر فوتبال,هفته ی چهارم لیگ برتر,هفته ی چهارم,هفته ی چهارم حاملگی,هفته ی چهارم نوزاد,هفته ي چهارم بارداري,هفته ی چهارم لالیگا,هفته ی چهارم جنین,نتایج هفته ی چهارم لیگ برتر, نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 0:02

درست حدس زدم .زهرا رفته اراک.ولی خدا رو شکر تونسم باهاش حرف بزن.قرار شد به م پیام بده و اطلاعات لازم رو کسب کنه.قلبم تند تند میزنه.

البته فقط به خاطر اون موضوع نیس.بخاطر مدرسه هم هست.فکر میکنم ه آدم خوبی نیست.فکر میکنم از این آدمایی ک حرف منو ب یکی دیگه میزنه حرف اونو برای من میاره.باید بیشتر احتیاط کنم .جلوش هر حرفی رو نزنم.خدا خودش بخیر کنه.چرا من انقد سادم.زهرا گفتا باهاش صمیمی نشو گوش نکردم.

تالاپ تلوپ

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: پیچ تو پیچ,رو پیچ تو پیچ,تبدیل رو پیچ تو پیچ, نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 16:13

امروز من و بابا و مامان و داداش و خاله با دسته محله مون رفتیم اون یکی محله . با عزاداری محله مون کیف نمیکنم.خیلی شل و ولن . کاش یزدی بودم اصلا . اونا چقد عالی میخونن اخه .

اوم.

دوستم پی ام داده ولی بازش نکردم. منتظرم زهرا آن بشه باهاش حرف بزنم . از شانس من فک کنم اونم رفته اراک برادرزاده شو ک تازه دنیا اومده ببینه.عمرا وقت کنه و حوصله داشته باشه گوش بده من چی میگم .

هوف.

ساعت16:16 :)

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: تاسوعا,تاسوعاء وعاشوراء,تاسوعا و عاشورا سال 95,تاسوعا و عاشورا 95,تاسوعا و عاشورای حسینی,تاسوعای حسینی,تاسوعا چیست,تاسوعا وعاشورا,تاسوعاء وعاشوراء 2013,تاسوعا حسینی, نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 8:52

صفحه بندی